و اينك سكوت و اينك سكوت انديشگاه تاريك روزها و شبها شده است كسي ميآيد، كسي ميرود، چه اهميت دارند اين خاشاك بي مقدار هر جايي؟ تنم فرسود و دلم فسرده شد از اينهمه شبهاي تنهايي از اين همه روزهاي بي انصاف براي كه بگويم؟ از چه ؟ از تاريكي شبي سخت در پستويي متروك از فشار جانكاه دستان اراذل بر گلوي نجابت از دلتنگيهايم براي آن فرشته كوچك بي بال و پر نه هيچ نخواهم گفت، كه هيچ، همه چيز من است.