امروز ظهر بعد از نهار مشغول جمع کردن بساط نهار بودم که نمیدونم چی شد یهو زد به سرم از پنجره یه نگاهی به خیابون بندازم یهو چشمم افتاد به یه 206 که دمه در پارک بود ،توی ماشین یه خانومی نشسته بود راننده هم یه آقایی بود هی آقاهه پول میشمرد میداد به خانومه خانومه هم دوباره میشمرد ،آخرش انگار آقاهه میخواست پول کم بده که خانومه به زور ازش گرفت و پیاده شد رفت .آقاهه هم گاز داد و رفت . ولی دختره خدایی خیلی پول گرفتا . از این ورم مامانم داد میزنه بیا سفررو جمع کن ....
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 13:29 توسط مکتوب
|