|
آزی منو به یه بازی دعوت کرد سواله باحالی بود تا حالا بهش فکر نکرده بودم تو این چند ساعتی که مجبور شدم بهش فکر کنم به نتیجه جالبی رسیدم اونم اینه که تاثیر گذارترین آدم تو زندگیه من خودم بودمو بس . . . یعنی فکر میکنم تو زندگیه همه همینه نظر شما چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 18:27 توسط مکتوب |
دیشب عموی گرام بعد از اندی تشریف آوورده بودن منزل ما حالا اصلا جزئیاتش مهم نیست خلاصش میکنم : عموم داشت با بابام صحبت میکرد من اصلا حواسم به اونا نبود یه جملهای گفت نفهمیدم چی شد یه دفه مخم سوت کشید و بیشتر از بیست بار تو سرم تکرارش کردم اون جمله این بود " بیشترین عذابی که آدم ها تو زندگی شون میکشن از دروغ هاییه که خودشون به خودشون میگن " نگفتمت مَرو آنجا که مبتلات کنند؟! که سختْ دست درازند، بسته پات کنند؟! نگفتمت که بدان سوی دام در دامست؟! چو درفتادی در دام، کی رهات کنند؟! نگفتمت به خرابات طرفه مستانند؟! که عقل را هدف تير ترّهات کنند؟! چو تو سليم دلی را چو لقمه بُربايند به هر پياده شهی را به طرح مات کنند بسی مثالِ خميرت، دراز و گرد کنند کَهَت کنند و دو صدبار کهربات کنند تو مرد دل تنکی پيش آن جگرخواران اگر رَوی، چو جگربند شوربات کنند تو اعتماد مکن بر کمال و دانش خويش که کوه قاف شوی، زود در هوات کنند هزار مرغ عجب از گِل تو برسازند چو زاب و گِل گذری، تا دگر چهات کنند! برون کشندت ازين تن، چنانکه پنبه ز پوست مثال شخصِ خياليت، بی جهات کنند چو در کشاکش احکام راضيت يابند ز رنجها برهانند و مرتضات کنند خموش باش که اين کودنان پستْ سخن حشيشی اند و همين لحظه ژاژخات کنند «مولانا جلال الدين» + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 23:49 توسط مکتوب |
|