تبليغاتX
.:: مکتوب ::.

.:: مکتوب ::.

گاهی وقتا تجربه ها برای آدم خیلی گروون تموم میشه

و امان از دست سخت گیر ترین معلم دنیا یعنی روزگار

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 19:54 توسط مکتوب |


سلام دوستان امروز نشسته ام وبه گذشته فکر میکنم واقعا همیشه گذشتها زیبا نیستن

امروز میخوام یه قصه واقعی از عشق پسری براتون بگم که همیشه تشنه عاشق شدن بود اون میخواست که همیشه عاشق باشه عاشقانه زندگی کنه وبمیره ولی غافل از این دنیای هزار رنگ...

... اون پسره یه روز تو جاده ای برای گردش رفته بود

.... اون تصمیم گرفت که بیاد ومعشوقه خودشو پیدا کنه

..اون پسره یه روز تو عالم بچگی چشم تو چشم یه دختردوخت اون دختر یه لبخند به اون زد اون زیبا ترین لبخند زندگی پسر بود از اون به بعد پسر وقتی اون دختره رومیدید دلش میرخت وجودش تکون میخورد وزبانش او را یاری نمیکرد

اون اولین کسی بود که به نظر پسر میتونست خوشبختش کنه

روزها گذشت و ماهاها گذشتند وآندو مثل دو دلداده با هم به همه جا میرفتند حتی برای خرید خونشون هم با هم بودن

این یعنی عشق و صفا و صمیمیت

اما یه موضوعی بود که پسر اونو درک نمیکرد اون نمی دونست که این دختر با همه مهربونه

فکر میکرد که این حرفای عاشقانه فقط برای اون زده میشه و فقط اونه که در برابر این تبسم ها قرار داره

یه روز که دید دختر با یکی از دوستای دیگش رفته گردش جا خورد

گفت شاید این برادرش بوده ولی این قصه با افراد دیگه هم تکرار شد

همون خنده ها همون لبخند ها که به اون بعنوان یه عشق نگاه میکرد و همون چشمک ها

اما این بار برای یکی دیگه بود

پسر بادیدن این دوستی در خودش شکست وآرام آرام وبی صدا گریست که خدایا چرا

میدونید کی غم پسر هزار برابر شد وقتی که

!!!! یکشب یه فیلم از یه دوستی به دستش میرسه که تو اون دختره با یکی تو اتاق...

.. وپسرک هم تازه فهمید که اوفقط یه بازیچه بوده و به یک رویا دل بسته بود

غمگین از عشق نافرجام و شاد از شناخت دختر

راستی چرا پسرها میتونن با چند دختر دوست باشن ولی دخترها حق ندارن...

چرا وقتی دختری با پسری دوست میشه فقط باید عشقشو نثار اون کنه ولی پسره میتونه این عشقو با چند تا دیگه قسمت کنه

مگه یه دوستی ساده میتونه این آزادی ها رو از دختر بگیره و محدودیت براش ایجاد کنه

من نمیگم کدومشون خوبه فقط حرفای دلم رو زدم قضاوت با خودتون!!!!!

... واین شد خاطره تلخترین عشق اون پسر؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385 8:51 توسط مکتوب |


زهره (دختر شوکت )هم تو زرد از آب در اومد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385 8:22 توسط مکتوب |


"دكتر شريعتي: دنيا را بد ساخته اند كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج  است . زندگي يعني اين"

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385 22:42 توسط مکتوب |


X

و اينك سكوت
و اينك سكوت انديشگاه تاريك روزها و شبها شده است
كسي مي‌آيد، كسي مي‌رود، چه اهميت دارند
اين خاشاك بي مقدار هر جايي؟
تنم فرسود و دلم فسرده شد
از اينهمه شبهاي تنهايي
از اين همه روزهاي بي انصاف
براي كه بگويم؟ از چه ؟
از تاريكي شبي سخت در پستويي متروك
از فشار جانكاه دستان اراذل بر گلوي نجابت
از دلتنگي‌هايم براي آن فرشته كوچك بي بال و پر
نه هيچ نخواهم گفت، كه هيچ، همه چيز من است.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384



پیوندها

Absurd
ارتباط عاطفی موثر تر ( دکتر شیری )
كـــــــــــامـــران
جزیره بچه گـــــــرسنه
سرزمین کانگرو ها
زیر آسمان استرالیا
مه کیا
قبل از یک زن (نیلی)
گفتار (روزبه)
زاغارت (روزبه)
کانون مطالعاتی دانشگاه امیرکبیر
یادداشتهای یک دختر ترشیده


    تعداد بازديدها: