|
كاري كه ديشب اعظم خانوم با شوكت كرد يعني همون دعواي سوري و دادو بيداد براي كشف ماجرا مصداق داستان زيره (ازوبلاگ ): طوطيان شکر شکن و راويان اخبار آورده اند که نيمروزي بر رودخانه اي، ضعيفه اي به شست و شوي البسه مشغول بوده است که شيخي پير با الاغ مربوطه قصد گذر از اين رودخانه ميکند. جونم براتون بگه که الاغ مربوطه هم مشغول حمل يه عالمه کتاب بوده و شيخ و الاغ هن و هن کنان مي خواهند که از رودخانه عبور کنند. خانم مربوطه يه وراندازي به شيخ و الاغ ميکنه و ميپرسه که اي شيخ کجا ميري و اين بار و اينهمه کتاب چي هست (البته يه وقت فکر نکنين که خانمه ميخواسته فضولي کنه ها چيزي که تو وجود اين موجودات نيست فضوليه). الغرض شيخ که بدش نمي آمده يه گلويي تازه کنه و از طرفي هم صحبتي با يه ضعيفه وسط بيابون واسش خيلي وسوسه امگيز بوده جواب ميده که: دارم ميرم شهر تا به مردم درس زن شناسي بدم اين کتابها هم که ميبيني حاصل هفتاد سال تحقيق در مورد زنهاست و هفتاد جلد هست و اسمش هم علم النسا هست و هيچ مطلبي ناگفته نمونده همه چيز از همه جا. خانم مربوطه يه کم فکر ميکنه و بعد ميگه يا شيخ اين خدمت شما نبايد بي اجر بمونه و من از اين فيضي که نصيبم شده ميخوام استفاده کنم و الا و بلا شما بايد نهار بياي خونه ما در خدمت باشيم. شيخ شير پاک خورده با خودش فکرکرد که بد هم نيست حالا يه سري به خونه اين ضعيفه رفتن و نهاري خوردن و دمي آسودن. خلاصه شيخ ميره خونه خانمه و سفره اي پهن ميشه و غذايي و باد خنکي و کور از خدا چي ميخواددو چشم بينا. خانمه يه ليوان شربت واسه شيخ ميريزه و ميگه يا شيخ اينجا که کسي نيست اين عبا و عمامه و لباده از تن بگير و آسوده باش. و شيخ بدبخت هم بي خبر از همه جا خودشو راحت ميکنه. هنوز يه ده دقيقه اي نگذشته بوده که در ميزنن و صداي کلفت و نخراشيده يه مرد مياد که اين درو وا کن ضعيفههههههههههههههههههه. (ديالوگهاي اين آقا را با صدار داريوش ارجمند در فيلم عروسي به سبک ايراني بخونين تا حالشو ببرين) آقايي که من وشما باشيم شيخ لقمه تو گلوش گير ميکنه که اي دل غافل اين نره خر کيه؟ خانم هم با کمال خونسردي ميگه اين شوهرمه که يکه بزن و قصاب آبادي هست. ديگه از حال و احوال شيخ چيزي نميگم چون فکر کنم همه در حين ارتکاب جرم تا حالا به يه همچين مصيبتي دچار شده ايد اگر هم نشديد خواهيد شد انشا الله. القصه شيخ به دنبال سوراخ موش بوده که خانمه بهش ميگه بيا برو تو اين صندوق تا اين شوهرم بره. شيخ هم ميره و خانم هم در صندوق رو قفل ميکنه و کليد رو هم ميزاره تو جيبش و بعد در رو باز ميکنه. آقا که مياد تو ميبينه اي داد و بيداد که سفره اي پهنه و عبايي و لباده اي و ... خلاصه بوي مرد غريبه مياد. ميپرسه زن کي اينجاست؟ زنه هم ميگه که اگه تو غيرت داشتي مرد غريبه روز روشن نمي آمد خونه ات که به من تجاوزکنه. آقا رو ميگي خونش تصعيد ميشه (چون ديگه از جوش گذشته بوده). هوار که اين بي ناموس کجاست ؟ خانم هم خيلي راحت ميگه اينهاش تو اين صندوق من به هزار زور و زحمت کردمش اين تو. حالا از تو صندوق که ديگه نگو شيخ خودش رو خراب کرده بوده از ترس. خوب حالا کليد کجاست و کي به کي هست ؟ خانم ميگه بيا اين کليدش و ... الغرض همچين که کليد رو ميده به شوهره يهو ميگه يادم تورو فراموش من شرط رو بردم. آقا يارو مرده قاط ميزنه که نخير تو سرم کلاه گذاشتي و دروغ سر هم کردي و از اين داستانها آخرم کليد و پرت ميکنه تو سر زنه و ميره بيرون. خانم هم خيلي شيک در صندوق رو باز ميکنه و جسد نيمه جان شيخ رو مياره بيرون و ميگه حالا بيا بيرون و ياد بگير که علم النسا خيلي بيشتر از هفتاد سال وقت ميخواد و از اين آبادي تا آبادي بعدي هفتاد هزار کلک ديگه هست که زنها بهت ياد بدن. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 15:53 توسط مکتوب |
طی آخرین تحقیقات ومشاهدات بنده در رابطه با مردم ایران (یا لااقل تهران ) به این نتیجه رسیدم که دختر خانومای عزیز و خانومای محترمه شدیدا و اکیدا از ناحیه باسن دچار افزایش سایز شدن !!! و همچنین آقا پسرای گل هم از ناحیه شکم به این درد دچار شدن . به نظر شما این طور نیست ؟؟!!!! + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 23:42 توسط مکتوب |
|