تبليغاتX
.:: مکتوب ::.

.:: مکتوب ::.

بعد كنكور يه مقدار كاراي عقب افتاده داشتم كه انجام دادم

الانم كه در خدمت شمام  فارغ از همه چي هستم به قول يكي از دوستان دوران بي عاري ما هم شروع شد

ولي از يه طرف ديگه كه نگا ميكنم ميبينم وه تازه شروع شده اول بد بختيه !!!!!!!!!!!

 

حدود يه سالي ميشد زياد از خونه بيرون نميرفتم الان كه يه مقدار بيرون رفتنم زياد شده روزي صد بار از خودم سوال ميكنم كه مردم چه شكلي تو اين ترافيك و شلوغي و سر و صدا و از همه مهم تر گرما دوام ميارن تا سر خيابون ميرم بر ميگردم كلي حالم بد ميشه !!!! يه چيزه ديگه اي كه خيلي نظرمو جلب كرده اينه كه فكر ميكنم جمعيت تهران دو برابر شده خيلي آدم زياد شده شما اين جوري فكر نميكنين ؟

 

چند روز پيش با يكي از دوستام رفته بودم جمهوري گوشي شو عوض كنيم از تاكسي كه خواستيم پياده بشيم يه آقايي كه كنارمون نشسته بود گفت حواستون رو جمع كنيد اين جا گنجشك رو رنگ ميكنن جاي قناري ميفروشن ما هم پيش خودمون گفتيم بابا دلش خوش بودا ديگه گوشي موبايل كه گنجشك و قناري نداره يه چيزه مشخصيه . خلاصه رفتيم يه جا گوشي مورد نظر خودمونو پيدا كرديم شايد باورتون نشه يا رو 4تا گوشي آوورد هيچ كدوم سريال جعبشون با سريال گوشي نميخوند !!!!!!!! كلي كف كردم گفتم بابا كاشكي گنجشكو رنگ ميكردن ميفروختن اينا سوسكو رنگ ميكنن به جاي قناري ميفروشن !!!!!

تا حالا آب پرتقال 2000تومني نخورده بودم

يارو در كمال پر رويي سن ايچو خالي كرد تو ليوان 2 تا يخم انداخت روش بعدشم يه صورت حساب 8000 تومني گذاشت جلوي ما (4نفر بوديم ) !!!!! شايد بگيد پول جاشو گرفته ولي بايد بگم اصلا جاي شاخي نبود .

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 0:31 توسط مکتوب |


و بالاخره كنكور ..........

من كه نفهميدم فلسفه اين كنكور چيه !!!!!!!!!

15دقيقه مونده به آزمون ديدم يه پسره رفت سرشو كرد زير شير آب سرد بعدشم كارتشو پاره كردو  افتاد روي زمين زنگ زدن آمبولانس اومد جمش كرد!!!!!!! پيگير قضيه شدم ببينم چي شده فهميدم طرف حوزشو اشتباه اومده بوده (فقط يه لحظه خودتونو بذارين جاي اين پسر )

 

بعد كنكور اومدم خونه رفتم سايت سازمان سنجش پاسخنامه گرفتم ادبياتو صحيح كردم زياد خراب نبود رفت سراغ عربي چنتاشو كه صحيح كردم ديگه نفهميدم چي شد ...

امرو صبحم فهميدم يكي از دوستام وسطاي معارف بيهوش شده بردنش خونه خيلي حالم گرفته شد  يعني اصلا اختصاصي نزده ................

همين

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385 20:33 توسط مکتوب |


X

و اينك سكوت
و اينك سكوت انديشگاه تاريك روزها و شبها شده است
كسي مي‌آيد، كسي مي‌رود، چه اهميت دارند
اين خاشاك بي مقدار هر جايي؟
تنم فرسود و دلم فسرده شد
از اينهمه شبهاي تنهايي
از اين همه روزهاي بي انصاف
براي كه بگويم؟ از چه ؟
از تاريكي شبي سخت در پستويي متروك
از فشار جانكاه دستان اراذل بر گلوي نجابت
از دلتنگي‌هايم براي آن فرشته كوچك بي بال و پر
نه هيچ نخواهم گفت، كه هيچ، همه چيز من است.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384



پیوندها

Absurd
ارتباط عاطفی موثر تر ( دکتر شیری )
كـــــــــــامـــران
جزیره بچه گـــــــرسنه
سرزمین کانگرو ها
زیر آسمان استرالیا
مه کیا
قبل از یک زن (نیلی)
گفتار (روزبه)
زاغارت (روزبه)
کانون مطالعاتی دانشگاه امیرکبیر
یادداشتهای یک دختر ترشیده


    تعداد بازديدها: