|
سر کلاس ادبیات بود
گلاب به روتون بد جوری بنفش کرده بودم اجازه گرفتم رفتم بیرون (دست به آب !!!!!!) دیدم از توی دست به آب یه صدا هایی میاد انگار یکی داره با تلفن صحبت میکنه بلهههههههه متوجه شدم دوست عزیز در توالت مدرسه مشغول عشق ورزی به زیدیه کلی خندیدم + نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 13:10 توسط مکتوب |
كنكور چیز عجیبیه آدم تو دورانش خیلی عوض میشه خیلی چیزا یاد میگیره آدمای دورو برشو میشناسه ولی چیزی که هست اینه که برای من بهترین دورانه فکر نکنم هیچ وقت لحظه به لحظشو یادم بره ولی کاشکی آدمای دورو بر آدم اینقدر شعورشون برسه که آدم واسه خودش درس میخونه هر چی که بشه واسه خودش میشه اینقدر به آدم کرم میریزن که نمیذارن آدم حالشو ببره یکی میاد میگه ایشاالله شریف دیگه اون یکی میگه علم و صنعت اون یکی میگه ..... حالا من به فکر اینم که تراز انتخاب اول آزادم رو بیارم اصلا نمیدونم به کسی چه ربطی داره هر کس یه چوره خوب مگه چیه همه که یه جور نیستن این چند وقتم که نبودم مشغول صفا بودم اصلا هیچ سالی به اندازه امسال بهم خوش نگذشته بود راستی یکی از دوستامم همین هفته پیش دانشجو شد بهش تبریک میگم و براش آرزوی موفقیت میکنم خیلی ذوق داشت نمیدونم منم اینقدر ذوق میکنم یا نه خیلی چرت تو پرت گفتم ولی خوب چون نوشتم دیگه دلم نمیاد نذارمش + نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384 22:14 توسط مکتوب |
|